حال خراب من بی تو ...؟
شکرد ایزد بساط الم جوره جوره
چه زمستانی دارم من بی تو اونم در این روزهای وحشی...
بادهای سرد پاییز و هوهوای غمین زمستان خوش امدید..
حال خراب من بی تو ...؟
شکرد ایزد بساط الم جوره جوره
چه زمستانی دارم من بی تو اونم در این روزهای وحشی...
بادهای سرد پاییز و هوهوای غمین زمستان خوش امدید..
یاد باد ان رزوگاران را
گرچه غیر از درد هیچ حاصل نداشت
همین و بس
طبیعیه وقتی با به یاد اوری گذشته ها ناخوداگاه تجسم عسرت میشی باید کلام روحت این شعر باشه
تر سم ای مرگ نیایی تو من پیر شوم وین قدر زنده بمانم که زجان سیر شوم
ای اسمانا ز ره مهر مرا زود بکش که اگر دیر کشی پیر و زمینگیر شوم
پیش دشمن سپر افکندن هست محال در ره دوست گر اماجگه تیر شوم
غم مخور ای دل دیوانه که از بهر جنون چون تو من هم زین پس لایق جنون شوم
شهره شهرم و شهریه نگیرم چون شیخ که بر شنحه و شه کوچک و تحقیر شوم
سلام مهربون دیدی.....؟
دیدی سالگردمون اومد و من ساکت یودم..
به خاطر تو حتی گریه هم نکردم
عجب عاقبتی نازنینم..
بردر پیر خرابات نهم روی نیاز تا به این طایفه محرم شوم اما نشدم
هجرت از خویش کنم خانه به محبوب دهم تا به اسما معلم شوم اما نشدم
از کف دوست بنوشم همه شب باده عشق رسته از کوثر وزمزم شوم اما نشدم
فارقغ از خویش و واله رخسار حبیب همچنان روح مجسم شوم اما نشدم
از صفا راه بجویم به سوی دار فنا در وفا یار مسلم شوم اما نشدم
خواستم بر کنم از کعبه ی دل هر چه که بست دست تا بر دوست مکرم شوم اما نشدم
آرزو ها همه در گور شد ای نفس خبیث دردلم بود که آدم شوم اما نشدم
باردار می شوم
و صبح سقط
میکنم این جنین
حرامزاده را ............
چه دل اشوبه محزونی
ووووووووووه چه خبره
تو هم که فاحشه شدی....
به قول مهربون: چه بی اندیشه چه بی احساس
امروز خدا بهم کادو داد
ثمره صبوری هام دیدن قوه قهریه ایزد منان بود
که با تمام قدرت بر فرق مثله شده ام کوبیده شد
دیگه جانی نیست حتی نیمه جانی هم نیست
یک سال دگر هم گذشت
و من از سالی که می اید بیشتر از هر زمان دگر هراسانم
عمری است مرا تیره و کاری است نه راست
محنت همه افزوده و راحت کم و کاست
شکر ایزد که انچه اسباب بلاست
مارا زکسی دیگر نمی باید خواست
شکر
یک قطره اب بود و با دریا شد
یک ذره خاک با زمین یکتا شد
امد شدن تو اندر این عالم بهر چیست
امد مگسی و نا پیدا شد
تقویم ورق زدن همه روزه دردناک بوده
به خصوص روزهایی که ورق می زنی و می بینی که ای دل غافل یک سال دیگر هم گذشت
اری به همین سادگی امروز می گذرد
و فردا تو خواهی گذشت ...
و صد وای از روزهایی که می گذرد و تو تنها ترین تنهاها بوده ایی
بی هیچ صدایی بی هیچ نوایی و حتی هم نوایی
یک سال دگر هم از عمر من گذشت
چقدر از روز امدنم بیزارم
چقدر از بیشتر ماندن بیزار
نمیدانم جمله مناسب تولدم کدام است
من زاده شهوت شبی چرکینم
در مذهب عشق کافری بی دینم
یا شایدم
روزگاری پیکری بر پیکری پیچید و من متولد شدم
کی رهایم کرده ایی تا با دو چشم باز.....
نمیدانم
اما من سالها پیش در روزهایی بارانی چون این روزها امدم
و اینک این منم خسته تر از همیشه...
دیگر تمام است ....
تکرار می شود...
تصویر ناتمام و هزار باره امدنت
مرگ نیازم را در این
چشم های حقیر
به نظاره بنشین
تو برایم زمزمه سکوتی مکرر بودی
و یاد تو هر بار فریادی نو بود
سکوت را تو شکستی
در گرداگرد بادهای سرد تنم
نفست را گرمت به محزونی می طلبد
سلام مهربون می دونی چقدر دلم برات تنگ شده
این مهم نیست
مهم اینه که دیگه حتی جایی رو ندارم دل تنگی ها را از بغض های فرو خورده شدن درون ارم
بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم
قاعدتا باید دریای انرزی باشم و خوشحال ترین ادم دنیا
اما خودم بهتر می دونم فرقی با اون علی تارک دنیا و افسرده روزها و سالیان سالی که گذشت ندارم
تو که دیگه نیستی
پس چه فرقی می کنه که من چی بشم و کی باشم
من هر شب با خیال تو باردار می شوم
و صبح سقط می کنم این جنین حرامزاده را
چه دل اشوبه محزونی ..............
بگذریم شادی نمی کنم تا روزی که ........